سایه هایی در اتاقِ ممتد
· 31 اردیبهشت · امروز به دفترچه خاطرات قدیمی ام مراجعه کردم و یک داستان کاملا واقعی اما تلخ برایتان روایت میکنم ...
بهمن ماه ۱۳۹۶- تهران
دفترچهی یادداشت من، اکنون شبیه به یک گورستانِ کوچک شده بود؛ پر از نامها، سنها و آمارِ سردی که از دلِ مراکز بهزیستی و پناهگاههای امن بیرون کشیده شده بودند. من به عنوان یک محققِ آسیبهای اجتماعی، عادت کرده بودم با «عدد» فکر کنم، اما وقتی وارد بخشِ ویژهی مراقبتهای روانی شدم، اعداد ناگهان به «چهره» تبدیل شدند.
در اتاقِ شماره ۷، نورِ ملایمِ آفتاب از میانِ پردههای نیمهباز، بر روی میزی میتابید که روی آن، یک لیوانِ نیمهپر و چند برگه کاغذِ پاره قرار داشت. روی تخت، دختری نشسته بود که سنّش به سختی از بیست سال میگذشت، اما چشمانش... چشمانش مثل خانههایی بود که سالهاست کسی در آنها زندگی نمیکند؛ خالی، سرد و غرق در غباری از بیاعتمادی.
نامش «سارا» بود. یا حداقل، نامی که در پروندهاش ثبت شده بود.
وقتی با او صحبت کردم، ابتدا با آن دیوارهی دفاعیِ معمولیِ آسیبدیدگان شروع کرد: سکوت، نگاههای متناوب به زمین و پاسخهای تککلمهای. اما وقتی کلمهی «آنها» را در میان حرفهایم آوردم، بدنش لرزید.
سارا درگیرِ یک جریانِ عرفانیِ کاذب شده بود؛ جریانی که با وعدهی «رهایی از بندِ مادیات» و «وصول به حقیقتِ مطلق»، وارد خلأهای عاطفیِ او شده بود. او که در خانهای با روابطِ سمی بزرگ شده بود، در میانِ آن فرقه، «معشوقی» یافته بود که تمامِ حقیقت را در اختیار داشت. آنها به او گفته بودند که رنجهایش، نشانهی پاک شدن است؛ که جدایی از خانواده و از دنیای واقعی، پلهای برای رسیدن به نور است.
«آنها گفتند دنیا یک زندان است و فقط آنها کلیدِ خروج را دارند...» صدایش مثل خشخشِ برگهای خشک بود.
اما حقیقت، چیزی متفاوت بود. آن کلید، در واقع ابزاری برای استثمارِ روحِ او بود. فرقه، ذرهذره او را از جامعه جدا کرد. ابتدا دوستان، سپس تحصیل، و در نهایت، حتی تواناییِ تشخیصِ درست از نادرست. سارا در میانهی آن «نورِ کاذب»، در تاریکیِ مطلقِ انزوا گم شده بود. وقتی متوجه شد که آن «استاد» چیزی جز یک بازیگرِ ماهر برای کنترلِ ذهنهای آسیبپذیر نیست، تمامِ جهانِ او فرو ریخت.
او به نقطهای رسیده بود که دیگر نه دنیای مادی را میخواست و نه آن بهشتِ خیالی را. او فقط میخواست «تمام شود».
در پروندهاش نوشته شده بود: «تلاش برای خودکشی با مصرف بیش از حد داروهای مسکن در تاریخِ...»