نور و تاریکی
· 14 اردیبهشت · خواندن 1 دقیقه ما در تلهیِ "داشتن" گرفتار شدهایم؛ در روزمرگیهایِ تکراری، مدام در پیِ شکارِ لحظهها هستیم، انگار که زیبایی را باید در جیبِ زندگیمان فرو کنیم یا حقیقت را باید در قابِ گوشیها زندانی کنیم.
ما از آن دسته آدمهایی هستیم که وقتی نوری از یک ایده، یک لبخند یا یک معنا به زندگیمان میتابد، به جای آنکه فقط از تماشایِ درخششش لذت ببریم، میخواهیم آن را تصاحب کنیم، آن را مادی کنیم و به "مالکیت" بدل سازیم؛ و همین تلاش برایِ داشتن، همان لحظه، آن را از دسترس خارج میکند.
حقیقتِ زندگی در این است که روزمرگیِ ما تنها زمانی از تاریکیِ روتین خارج میشود که یاد بگیریم "بیننده" باشیم، نه "صاحب".
باید یاد بگیریم که تاریکیِ زندگیمان (یعنی همان محدودیتها و تنهاییهایمان) قرار نیست زندانِ رویاها باشد، بلکه باید آن را به پناهگاهی برای تماشایِ نور تبدیل کنیم؛ پناهگاهی که در آن، زیبایی را فقط میبینیم، نه اینکه بخواهیم با چنگ و دندان، آن را از چنگِ گذرِ زمان بربایند.
«نور برای دیدن است، نه برای داشتن. و تاریکی برای پناه دادن است، نه برای اسارت.»