وهم هایِ شبانه !
· 25 فروردین · ماه،
نیزه بلورینِ تنهایی است در قلبِ این شبِ بیکران،
یا
تراشهای از نقرهیِ امید که بر سفیدیِ تاریکِ دلِ ما
میتابد.
گاهی،
قایقِ کوچکی است بر دریایِ بیانتهایِ سیاهی،
که سرنشینش، تنها خوابِ پریشانِ ماست.
و ما،
در این پهنهیِ بیانتها، چون دانههایِ پراکندهیِ نوریم،
که هر شب در تاریکی
با هم قصهیِ روشنی میسازیم.
خواب،
دریچهای به رؤیاهایِ مهآلود،
و بیداری،
انتظارِ سپیدهیِ دوبارهای که از پسِ این پردهیِ رازآلود خواهد دمید.
شب،
خود آغازی است بر پایانِ وهمها.
«اوقات»