آماده باش، شروع نزدیک است.
· 17 شهریور · خواندن 1 دقیقه شهریور همیشه برای من ماهِ مکث است؛ ماهی که جهان انگار نفسش را نگه میدارد. هنوز کلاسها شروع نشدهاند، هنوز تختهها سفیدند، هنوز صندلیها منتظرند، اما یک صدای آرام در گوشم میگوید که «وقتِ برگشتن نزدیک است». در این روزها، وقتی از کنار ساختمانهای دانشگاه رد میشوم، حس میکنم همهچیز در آستانه یک بیداری آرام ایستاده؛ مثل شهری که قبل از طلوع، نور را زیر پوستش جمع میکند.
من، بهعنوان استاد، در شهریور همیشه کمی بیشتر فکر میکنم. به دانشجوهایی که قرار است بیایند، به سؤالهایی که هنوز پرسیده نشدهاند، به مسیرهایی که هنوز شروع نشدهاند. شهریور برای من شبیه ورقِ اول یک دفتر تازه است؛ تمیز، بیخط، اما پر از امکان. هر سال همینجاست که با خودم میگویم: «چقدر عجیب است که هنوز هیچچیز شروع نشده، اما من از همین حالا دلم برای کلاس تنگ شده.»
راهروهای دانشگاه در شهریور سکوتی دارند که فقط یک استاد میفهمد؛ سکوتی که نه خالی است، نه سرد، بلکه پر از انتظار. پنجرهها نور گرمِ آخر تابستان را نگه میدارند، باد عصرها کمی مهربانتر میوزد، و من در میان این همه آرامش، حس میکنم جهان دارد خودش را برای یک شروع تازه آماده میکند.
شهریور، ماهِ قبل از شروع است؛ ماهی که در آن هنوز هیچچیز اتفاق نیفتاده، اما همهچیز در حال شکل گرفتن است. و من، در این میان، با تمام احساسم میدانم که لحظهای که درِ کلاس را باز کنم، جهان کوچکِ من دوباره روشن میشود.