میانِ عشق و مین

اوقات اوقات اوقات · 30 مرداد 16:37 ·

تقدیر

همیشه با دستِ لرزان

بر صفحه‌ی جهان می‌نویسد؛

نه از ترس،

از این‌که می‌داند

هر حرفی که بگذارد

سرنوشتِ یک قوم

به سمتِ نور یا تاریکی

کج می‌شود.

میانِ کافر و مؤمن

دیوار نکشید؛

فقط

خطی گذاشت

تا ببینیم

کدام‌مان

جرأتِ عبور دارد.

بر سقفِ جهنم

بهشت را نقاشی کرد

تا بفهمیم

نجات

هیچ‌وقت

از بیرون نمی‌آید؛

باید از درونِ آتش

روشن شویم.

صفت‌ها را

یکی‌یکی

به ما بخشید

و بعد

«ترین» را گذاشت

تا بفهمیم

انسان

همیشه

در جست‌وجوی اغراق است

نه حقیقت.

از بامِ عشق

بر دلِ آدم فرود آمد

و ما

بی‌خبر از مین‌ها

به سمتِ نور دویدیم؛

انگار

هیچ‌کس

به ما نگفته بود

که عشق

گاهی

خطرناک‌تر از جنگ است.

دنیا را بست

و دوربین گذاشت

تا ببیند

در این مدارِ تکراری

چندبار

می‌توانیم

بدونِ سقوط

دوباره

شروع کنیم.

«اوقات»