قرارداد‌های اجتماعی نانوشته

اوقات اوقات اوقات · 29 مرداد 15:08 · خواندن 1 دقیقه

نانوا امروز هم با همان لبخند نصفه‌نیمه‌ی همیشگی‌اش سر بلند کرد؛ لبخندی که نه کاملاً شادی‌ست، نه کاملاً خستگی—چیزی میان این دو، مثل نانی که هنوز نمی‌دانی خوب پخته یا باید کمی دیگر در تنور بماند. گفت: «گرمه‌ها!»

و من، طبق آیین دیرینه‌ی نانوایی‌رفتن، پاسخ دادم: «آره، خیلی.»

در همان لحظه فهمیدیم این گفت‌وگو نه قرار است جهان را تغییر دهد، نه حتی حال کسی را بهتر کند؛ اما بخشی از تشریفات کوچک زندگی‌ست. همان قرارداد نانوشته‌ای که جامعه برایمان تنظیم کرده: آدم‌ها باید درباره‌ی هوا حرف بزنند.  

هوا ممکن است هیچ حرف تازه‌ای نداشته باشد، اما ما همچنان موظفیم آن را موضوع گفت‌وگو کنیم؛ انگار اگر یک روز درباره‌ی گرما یا سرما حرف نزنیم، نظم جهان مختل می‌شود و نان‌ها دیگر پف نمی‌کنند.

این مکالمه‌ی کوتاه، این «گرمه‌ها» و «آره، خیلی»، شاید ساده باشد، اما مثل نمک روی نان است؛ کم، اما لازم. چیزی که روز را طبیعی‌تر، انسانی‌تر و کمی بامزه‌تر می‌کند.