«بلاگیکس؛ دهکده‌ی کوچکِ تمرینِ زندگی»

اوقات اوقات اوقات · 28 مرداد · خواندن 2 دقیقه

بلاگیکس این روزها دقیقاً شبیه یک محله‌ی کوچک قدیمی شده؛ همان‌جایی که اگر یکی در را محکم ببندد، صدایش تا ته کوچه می‌رود، اگر یکی قهر کند همه خبردار می‌شوند، و اگر یکی برگردد، همه وانمود می‌کنند «نه بابا، ما که فهمیدیم از اول قصد رفتن نداشتی!» این رفت‌وآمدها، این دلگیری‌ها، این خداحافظی‌های دراماتیک و برگشت‌های یواشکی، همه‌اش بخشی از یک زیست‌اجتماعی طبیعی است؛ چیزی که جامعه‌شناس‌ها با کلی اصطلاح قلمبه‌سلمبه توضیحش می‌دهند، اما ما می‌توانیم خیلی ساده بگوییم: «آدمیزاد همین است؛ قهر می‌کند، آشتی می‌کند، می‌رود، برمی‌گردد، و تهش دلش می‌خواهد دیده شود.» بلاگیکس در اصل یک آزمایشگاه کوچک زندگی است؛ جایی که ما تمرین می‌کنیم چطور با آدم‌هایی که مثل ما نیستند کنار بیاییم، چطور نقد را بدون گاز گرفتن بپذیریم، چطور سکوت را قهر فرض نکنیم، و چطور توقعات‌مان را کمی پایین بیاوریم تا زندگی قابل‌تحمل‌تر شود.

اگر بتوانیم در این دهکده‌ی مجازی، با همه‌ی اختلاف‌سلیقه‌ها، سوءتفاهم‌ها، حساسیت‌ها و غرغرها، مسالمت‌آمیز کنار هم بمانیم، خب یعنی در زندگی واقعی هم می‌توانیم آدم‌های متمدن‌تری باشیم؛ چون واقعیت این است که بلاگیکس نسخه‌ی کوچک‌شده‌ی جهان بیرون است، فقط با کمی ادویه‌ی طنز و کمی چاشنی احساس.

پس این رفتن‌ها و آمدن‌ها را خیلی جدی نگیریم؛ این‌ها نه نشانه‌ی بحران‌اند، نه نشانه‌ی فروپاشی. این‌ها فقط تمرین‌اند؛ تمرینِ تحمل، تمرینِ گفت‌وگو، تمرینِ فهمیدن، و تمرینِ اینکه گاهی لازم است یک قدم عقب برویم، یک چای بخوریم، و دوباره برگردیم. تهش هم همه‌ی ما می‌دانیم: کسی که می‌رود، معمولاً هنوز یک گوشه‌ی دلش اینجاست؛ و کسی که می‌ماند، چراغ این محله را روشن نگه می‌دارد تا بقیه راه برگشت را گم نکنند.


پانویس:

بلاگیکس مثل یک کافه‌ی کوچک است. گاهی یکی قهر می‌کند و می‌رود بیرون، گاهی یکی می‌گوید «من دیگه نمیام»، گاهی یکی می‌نشیند گوشه و فقط نگاه می‌کند. اما همیشه یک نفر هست که چراغ را روشن نگه می‌دارد. همیشه یک نفر هست که برمی‌گردد. همیشه یک نفر هست که دوباره می‌نویسد.

این یعنی جامعه هنوز زنده است.