در جغرافیایِ مِه و سکوت
· 19 مرداد · خواندن 1 دقیقه شب، شبیه به نهنگی نابینا
در اقیانوسِ خوابآلودهیِ شهر شنا میکند.
ما عابرانِ خیابانهایی هستیم
که نامشان از یادِ نقشهها رفته است؛
دست در جیبهایِ پر از «شاید»،
ردّپایِ باران را تا زیرِ پلهایِ فراموشی دنبال میکنیم.
نگاه کن!
چگونه لایههایِ زمان
مثلِ پوستهیِ درختی کهنسال، زیرِ انگشتانِ سکوت میشکند.
در این ساعتِ گنگِ سه بامداد،
که چراغهایِ راهنمایی با تنهاییِ خویش درگیرند،
من با حروفِ مفرغیِ کلمات
پلکی میسازم برای چشمهایِ خستهیِ این جهان.
چیزی در اعماقِ مه، آب میرود؛
ربطی دارد به آوازی که سالها پیش
در حیاطِ پشتیِ خاطره جا ماند.
ما باختهایم؟
یا تنها پروانهای بودهایم که در فانوسی از استعاره گیر افتاده؟
بگذار باد،
برگهایِ شناسنامهمان را با خود ببرد.
آنجا که هیچ تصویری در آینه قاب نمیشود،
حقیقت،
چون لکهای از نورِ وحشی،
بر پیشانیِ تاریکی خواهد درخشید.
«اوقات»