آغوش تنهایی

اوقات اوقات اوقات · 21 فروردین ·

در میانِ

آغوشِ تنهایی،

سکوت، تنها همدمِ من است.

سایه ها بر دیوار می‌رقصند

و من،

در جستجوی تو،

میانِ انبوهِ خاطرات گم شده‌ام.

رنگِ شب،

در میانِ مویِ سیاه و پریشانِ تو،

و عمقِ بی‌کرانِ چشمانِ سیاهت،

گم شده است؛

همان‌جا که من،

خود را از دست داده‌ام.

هر بار که نامت را در دل می‌خوانم،

تپشِ قلبم،

آهنگِ رقصِ بارانی در شب را می‌گیرد؛

اما...

در این مسیرِ پر از تاریکی،

تنها چیزی که با من است،

این بختِ سیاهِ من است؛

که حتی در رویا هم،

بویِ تنهایی می‌دهد.

«اوقات»