بُردبارِ خاموش

اوقات اوقات اوقات · 6 تیر · خواندن 1 دقیقه

مرد در این جهان شبیه ستونی‌ست که نامش را بر سنگ نمی‌نویسند اما سقف‌ها بر شانه‌هایش ایستاده‌اند؛ رود خاموشی که ده‌ها خانه از جریان بی‌ادعایش زنده می‌مانند، و خانواده بر سفره‌ای می‌نشیند که از عرق پیشانی او نمک گرفته و از زخم‌های پنهانش نان؛ مرد نه قهرمان است و نه مدعی، تنها باربر آرام روزگار است که خستگی‌اش را شب‌ها در تاریکی می‌تکاند تا صبح، خانه با لبخند بیدار شود، و در این عصر پرهیاهو که هر کس برای دیده‌شدن فریاد می‌زند، او همان سایه‌ی آرامی‌ست که نبودنش جهان را به لرزه می‌اندازد؛ نه فرشته است و نه بی‌خطا، اما در رگ‌هایش مسئولیتی می‌دود که گاهی سنگین‌تر از هر شعار و هر عدالت است، و حقیقت این است که بسیاری از مردها تمام جوانی‌شان را خرج می‌کنند تا خانواده‌شان پیر نشود، تمام توانشان را می‌گذارند تا دیگران کم نیاورند، تمام دردشان را پنهان می‌کنند تا خانه درد نکشد؛ این نه مردسالاری‌ست و نه مطالبه‌ی امتیاز، تنها روایت انسان‌هایی‌ست که بار زندگی را با دستان پینه‌بسته‌شان به دوش می‌کشند و نامش را «وظیفه» می‌گذارند تا مبادا کسی شرمنده‌ی زحمتشان شود، و همین بی‌ادعایی‌ست که آنها را به ستون‌های بی‌نام جهان بدل می‌کند، ستون‌هایی که اگر فروبریزند، سقف هیچ خانه‌ای دوام نمی‌آورد.