شنبه؛ تکرارِ ملال در چرخه روتین

اوقات اوقات اوقات · 26 اردیبهشت · خواندن 1 دقیقه

‌من همیشه با شنبه‌ها یک مسئله‌ی بنیادین داشته‌ام؛ گویی با این روز، پیوندی ناگسستنی و البته دشوار برقرار است. از همان روزهای دور که با خود عهد می‌بستم: «از شنبه شروع می‌کنم!»؛ اما انگار شنبه، همیشه بیشتر از آنکه شروعِ یک حرکت تازه باشد، شروعِ یک سنگینیِ ملموس است.

امروز، یکی دیگر از همان شنبه‌های سنگین بود. روزی که ملال، تمامِ فضای درونی‌ام را اشغال کرده بود. از کلافگیِ پشتِ کلاس‌های آنلاین و مشاوره‌های درسی گرفته تا پاسخ دادن به تماس‌های بی‌موقع و گاه کلافه‌کننده دانشجویان و دوستانم در تحریریه؛ تمامِ آن کارهای روتینی که چند ماهی است به جای فعالیتِ حضوری، از میان دیوارها و از پشت میز خانه‌ام مدیریت می‌کنم.

در واقع، اگر بخواهم صادق باشم، شاید «کار» زیادی نکرده باشم، اما از ساعت ۸ صبح تا ۲۱ شب، تمامِ توانم را صرفِ جنگیدن با این روتین‌های تکراری کردم. در میان این هیاهوی بی‌هوده، ناخودآگاه تصویر چارلی چاپلین در فیلم «دوران مدرن» (Modern Times) در ذهنم جان گرفت؛ همان چرخه بی‌پایان و ماشینی که انسان را در میان چرخ‌دنده‌های تکرار، گم می‌کند.

آه ...

خیلی خسته ام ... هنوز یک ساعت دیگر تا پایان این روز باقی مانده است.