«نقابهای پلاستیکی؛ وقتی حقیقت را با برچسب میپوشانیم»
· 23 اردیبهشت · خواندن 1 دقیقه در خیابانهای شلوغ شهر، صحنههای عجیبی در جریان است؛ صحنههایی که در آنها حقیقت، زیر لایهای از چسب و پلاستیک دفن شده است. خودرویی که با موتور و بدنه چینی ساخته شده، حالا با یک نشانِ تغییریافته، ادای تویوتا را در میآورد. این حرکت، فراتر از یک تغییر ظاهری ساده، فریادی است از سوی روحی که از «بودن» میترسد و به «نمودن» پناه میبرد.
ما در جامعهای زندگی میکنیم که در آن «ارزشِ اشیاء» بر «ارزشِ انسانها» مقدم شده است. وقتی کسی آرم خودروی خود را عوض میکند، در واقع در حال بازسازی هویت کاذب خود است. او میخواهد به جهان بگوید: «من آن چیزی هستم که میبینید، نه آن چیزی که واقعاً هستم.» این پدیده، نشاندهنده نوعی فرار از واقعیت است؛ فراری از پذیرش وضعیت موجود و تلاش برای رسیدن به استانداردهایی که تنها در کاتالوگهای تجملاتی تعریف شدهاند.
این «جعل هویتِ مادی»، در حقیقت یک نوع خودبیگانگی است. ما چنان در تلهی مصرفگرایی و قضاوتهای سطحی فرو رفتهایم که حتی نمیتوانیم با آنچه داریم، با عزت نفس روبرو شویم. وقتی نشانِ یک برند را بر خودروی دیگری میچسبانیم، در واقع داریم به خودمان میگوییم که حقیقتِ ما، کافی نیست. ما در جستجوی آنیم که با کپی کردنِ نشانهها، خلأهای درونیمان را پر کنیم؛ اما فراموش میکنیم که حقیقت، هرگز با چسب و برچسب، ترمیم نمیشود.