در جستجوی معنا !
· 17 اردیبهشت · خواندن 1 دقیقه یک دوستی به صورت خصوصی در جواب پست قبلی « شب،سکوت، باران» به صورت دوستانه و طنز آلود به من گفتند:« حاجی جمع کن خودتت را ! تو که این همه دختر دانشجو زیر دستت هستند ؟! چرا دم از تنهایی می زنی ! »
پاسخم را در قالب یک پست می گذارم شاید سوال خیلی ها باشد :
مگر میشود از قلمروِ اندیشهها و غمی که با شعر جاری میشود، به دنیایِ مادی و سطحیِ احتمالات پناه برد؟
شاید در نگاهِ برخی، جهانِ مادی تجملاتی است که زیر پا قرار میگیرند، اما برای من، زیبایی در "دلتنگی" است، نه در "تصاحب".
من در جستجویِ معنا هستم، نه در جستجویِ جمعیت!»
دنیا، کلافِ بزرگی است از تضادها؛
برخی با تصاحبِ جهان، آرام میشوند،
و برخی با درکِ تنهایی، به حقیقت میرسند.
من هنوز در همان "آغوشِ نیمهجانِ شب" هستم، اما با نگاهی که به دنبالِ معناست، نه دنبالِ فرار.»