حقیقت و دروغ

اوقات اوقات اوقات · 10 اردیبهشت · خواندن 1 دقیقه

در سالنِ پرزرق‌وبرقِ کنفرانس، نورافکن‌ها روی چهره‌ی او تاب می‌خوردند. او با لبخندی که از مهندسیِ دقیقِ لب‌ها برآمده بود، از «عدالت»، «شفافیت» و «مسیری روشن» سخن می‌گفت. جمعیت، مسحورِ طنینِ رسا و باوقارِ کلماتش بودند. او به اوجِ سخنرانی رسید؛ جایی که همه منتظرند کلمه‌ی نهایی و تکان‌دهنده را بشنوند.

او مکث کرد. چشم‌ها به او دوخته شده بود. نفس‌ها در سینه حبس شده بود.

او گفت: «و حقیقتِ ما، تنها در یک چیز خلاصه می‌شود...»

در همان لحظه، نه کلمات، که سکوتی سنگین و کرکننده فضا را گرفت. نه از او، و نه از جمعیت؛ گویی خودِ کلمات، وقتی به مرزِ صداقت رسیدند، از ترسِ مواجهه با حقیقت، جان دادند و قطع شدند. آنجا بود که فهمیدم، برخی سخنرانی‌ها، فقط برای پر کردنِ سکوتِ دروغ هستند.