وقتی نظم، حقیقت را فریاد می‌زند

اوقات اوقات اوقات · 8 اردیبهشت · خواندن 1 دقیقه

من همیشه معتقد بوده‌ام که جامعه، مجموعه‌ای از الگوهای پیش‌بینی‌پذیر است؛ از کوچک‌ترین تعاملات اجتماعی تا بزرگ‌ترین آشوب‌ها. به عنوان یک استاد جامعه‌شناسی، تمام زندگی‌ام را بر پایه «ساختار» و «نظم» بنا کرده‌ام. برای من، حضور و غیاب دانشجویان، تنها یک روتین اداری نیست؛ بلکه ثبتِ «مکانِ وجودی» آن‌ها در بافتِ زمان و مکان است.

کارآگاه کلانتری : «دکتر، شما یک جامعه‌شناس هستید و بهتر از هر کسی  که "جای خالی" چقدر می‌تواند پرمعنا باشد.» شما با ثبتِ آن "غیبتِ ساده"، در واقع، حفره‌ای در زمانِ قاتل ایجاد کردید که ما توانستیم از درون آن، حقیقت را بیرون بکشیم.»

من به دفترچه‌ی کوچکِ خودم نگاه کردم. قلمِ مشکیِ من، که همیشه برای ثبتِ نظم به کار می‌رفت، حالا مانند یک تیغِ تیز، پرده از یک تراژدیِ انسانی برداشته بود. من جامعه را مطالعه می‌کردم، اما آن روز، با یک «غیبت»، با تاریک‌ترین بخشِ روحِ انسانی روبرو شدم؛ جایی که عشق، به انتقام و مرگ بدل می‌شود.

آن روز یاد گرفتم که گاهی، بزرگ‌ترین حقیقت‌ها، در آنچه "هست" نیست، بلکه در آنچه "نیست" نهفته است.