در رگ‌هایِ هوا

اوقات اوقات اوقات · 24 فروردین ·

کجایِ این جهان ایستاده‌ام؟

در سمتِ نور، یا سمتِ سایه؟

آن‌گاه که باد، بویِ خاکِ ازلی را

در رگ‌هایِ هوا می‌دواند،

و زمین،

نفسِ گمشده‌یِ خود را در من می‌یابد.

من،

صدایی از کویری که لبریزِ چشمه شده،

یا

قطره‌ای شبنم، که در آغوشِ نورِ نخستین، هویت می‌یابد.

دستانم،

کتابِ قصه‌هایِ ناگفته‌یِ ستاره‌هاست

و قلبم،

آینه‌ای از تمامِ آنچه بود، و آنچه خواهد شد.

در وسعتِ این تنهاییِ ناپیدا، حقیقتی می‌تراود، شبیه لبخندِ باد، بر بالِ پرنده‌ای که هرگز دیده نشده.

و من،

مانندِ شعری سپید، در سکوتِ سپیده‌دم، خود را بازمی‌سرایم.

«اوقات»